دنياي غمگين من

امروز ميخوام درمورد emo بكم بريد ادامه مطلب

ادامه مطلب
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: پنج شنبه 20 تير 1392برچسب:قاسم "داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

خدايا
گفتم خدايا سوالى دارم، چرا هر موقع من شادم همه بامنميخندند،ولى وقتى غمگين هستم کسى با من نميگريد؟گفت: خنده را براى جمع آورى دوست وغم را براى انتخاب بهترين دوست آفريدم
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: سه شنبه 18 تير 1392برچسب:قاسم"داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

فانتزی
یکی از فانتزیام اینه که : به دوس دخدرم 3 صبح زنگ بزنم بگم بیا دم در کارت دارم ! بعدش اونم بیاد با یه تاپ و شلوارک و یه مانتویژولیده و چشای نیمه باز توماشینم ! بگم عشقم تو بخواب فقط میخوام نگات کنم ! بعد گازشو بگیرم برم شمال 7 صبح لب ساحل باشم ! تو یه ساحل آروم وایسم و دوتادرارو باز کنم و خودم بشینم چارزانو رو کاپوت و نگاش کنم، اونم با نسیم ساحل بیدار شه و از خوشحالی جیییییییییغ بکشهو در اثر ایست قلبی جونشو بده به شما :| و من اونجا با گیتارم این آهنگو بخونم : دریاااااا ، هشتمین عشق مرا بردیییییی ! :((((((((((((((
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: شنبه 15 تير 1392برچسب:قاسم "داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

تو دنياي به اين بزرگي
تو دنیا با این بزرگی داره این نفس میگیره ازادی پیش چشمش اما اون هنوز اسیره میخوام جون بدم بمیرم، خلوتم رو پس بگیرم میخوام با تموم دردا ی گوشه تنها بشینم بینمون این همه جاده، دلخوش کدوم مسیرم ب امید چ زمانی دارم رویامو میچینم وقتی روز تاریکه واسم، وقتینور رو نمیبینم واسه چی شبا رو تا صبح ستاره هارو میبینم ببین این دستام چ سرده، انگاری یخ زده دنیام خورشیدو بهونه کرده، اما تنها تورو میخوام نه حوصلـــه ی دوســـت داشتــن دارم نه می خواهـــــــم کسـی دوستـــــــــم داشتـه باشد ایـن روزهـــا ســـــَــــردم ... مثـل دی , مثـل بهمـــن, مثـل اسفنــــــد مثـل زمستــــ ـــــان احســــــاسـم یـخ زده آرزوهـــــــــایـم قندیــــل بستــه امیــــــدم زیــر بهمــن ِ ســرد ِ احســاساتم دفــــــــن شـده نه به آمـــــدن ی دل خوشــم و نه از رفتـــــن غمگیــن ایـن روزهـــا پــُر از سکـــــــــوتـم_
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: پنج شنبه 13 تير 1392برچسب:قاسم" داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

20دليل كه بايد به دختربودنت افتخار كني
دلیل که به دختر بودنت باید افتخار کنی سلام دیگه تصمیم گرفتم با دخترا دوس بشم بعد کلی تحقیق و بررسی فهمیدم بابا .... گ....ن....ا.....ه د...ا......ر...ن خب ۱- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقطیه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه. ۲- به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.)روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!( ۳- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیستکه در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه. ۴- خوب می تونی نقش بازی کنی. ۵- آنقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون بهتکلیف می رسی. ۶- بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه. ۷- تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشوو احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!! ۸- در تاریخ جهان به زیرکی معروفی. ۹- می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی. ۱۰- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی. ۱۱- یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار! ۱۲- بهشتم که زیر پای امثال شماست. ۱۳- فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه. ۱۴- از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده. ۱۵- هیچ کی نمی دونهدقیقا تو فکرت چی می گذره؟فروید، پدرروانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟ ۱۶- چند تا از جنگ هایبزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده. ۱۷- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه. ۱۸- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجودیک زن افرید.)خانم فاطمه زهرا( ۱۹- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازمنیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری…بهیه چنگ و گیس کشیبسنده می کنی. ۲۰- هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه میدی دلت میاد نظر ندی
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: سه شنبه 11 تير 1392برچسب:قاسم"داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

شما جزوه كدام ماهين
از3نفرهرگزمتنفرنباش: فروردینی ها.مهری ها.اسفندی ها چون بهترینند!!!! **** 3نفروهرگزنرنجون: اردیبهشتی ها.تیری ها.دی ها چون صادقند!!!! **** 3نفررونذارهیچوقت اززندگیت برن: شهریوری ها.اذری ها.ابانیها چون به درد دلت گوشمیدن!!!!! **** 3نفرروهرگز ازدست نده: مردادی ها.خردادی ها.بهمنی ها چون دوست واقعی اند!!!!! **** شماکدومــــــــی؟؟؟؟
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: سه شنبه 11 تير 1392برچسب:قاسم"داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

تذكر
سلام خدمت دوستانه عزيزم بچه لطف كنيد پياماي كه تبليقات سايت واين چيزا داره نگذاريد چون تاييد نميشه B-)B-)B-)
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: دو شنبه 10 تير 1392برچسب:قاسم"داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

شعر
کاش خدا میدید منو!!! کاش خدا میدید منو با گریه های بی صدام پاک میکرد فقط یه بار اشکامو ازرو گونه هام کاش خدا میدید منو وقتی دلم پریشونه انقدر دوره ازم که دردمو نمیدونه چند وقته حرفامو همش بی حوصله گوش میکنه دیگه داره اسممو راحت فراموش میکنه صدام از اینجا رو زمین نمیرسه تا آسمون کاشکی یه جوری پر میشد فاصله های بینمون دلم میگه که بعد از این ازش دیگه هیچی نخوام کاش خدا میدید منو دنیا عوض میشد برام
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: دو شنبه 10 تير 1392برچسب:قاسم"داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

زندكي دختر خانوما
24 ساعت از زندگی یک دختر! صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار براسب در خواب….. ۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خورهاز خواب می پره . ۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!! ۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل )علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن( شروع می کنه به جمع آوریوسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش ولوازم آرایش و لوازم آرایش و… ۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازیبر روی صورت )جهت آرایش( ۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد . ۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت،به امید خدا به سمت دانشگاه میره . ۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دخترهوارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ) جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … ( ۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱/۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبشرو قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کردگوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده . ۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!! ۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!! ۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه. ۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسرپولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش. ۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه. ۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. ۸ غروب: دختر در حال پیاده شدناونو از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروزانقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره. ۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه )از عواقب عاشقی( ۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!?!?!?!?! ۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل. ۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره پیام داده که: برای نامزدم کلی از توتعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!! با عرض معذرت از خانوم
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: یک شنبه 9 تير 1392برچسب:قاسم "داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

داستان طنز
داستان طنز “مسافر اتوبوس” . داستان طنز مسافر اتوبوس یکی از دوستام تعریف می کرد : “با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتممیومدم یه بچه ء ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش.منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم. یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی. خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپچپ نیگا میکردن. اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی… رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاتهچی بود؟ گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.خیلی بهذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟گف بله و یکی داد..رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام . ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینونگه داشت!!!منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینونگه داشت…! بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟ گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود!شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربعنگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم! نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتوننمی کنند ، یه کاری کنید درکتون کنند.!!!
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: شنبه 8 تير 1392برچسب:داستان""داداش خزر""بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

داستان
داستان طنز عمو حسن صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟ -سلام دختر خوشگلم منمبابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش! ... ... ... ... -نمیشه! -چرا؟ -چون با عمو حسنرفتنتو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن! سکوت ... عمو حسن نداریم! -چرا داریم. الآن پهلو مامانه. -ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه! -چشم بابا! ... چند دقیقه بعد ... -بابا جون گفتم. -خوب چی شد؟ -هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟ -خوب عموحسنچی؟ -عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده! - استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟ -نه! -ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم...
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: جمعه 7 تير 1392برچسب:قاسم "داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

عكس
imgimg
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: جمعه 7 تير 1392برچسب:قاسم "داداش خزر, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

فراموشت
فکر نکن که فراموشت... فکر نکن که فراموشت کرده ام یا دیگردوستت ندارم نه!! من فقط فهمیده ام وقتی دلت با من نیست بودنت مشکلی را حل نمیکند فقطدلتنگترممیکند
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: جمعه 7 تير 1392برچسب:قاسم"داداش خزر"بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

سلام بروبچ خوفين امروز كمي حالم گرفتس اخه اينم شد زندگي همش تكراري صبح بلند ميشي مياي سركار عصابت خورد ميشه خسته ميشي مياي خونه يه سر به وبلاگ داداشت ميزني كامنت ميزاري جواب كامنتو نميده دلگير ميشي كه چرا خدا يه كمي مهرتو تودله كسي نميندازه
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: پنج شنبه 6 تير 1392برچسب:قاسم:داداش خزر::بروبچه كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

شروع به كار وبلاگ
به نام خدا سلام برو بچ خوبين خوشين سلامتين چه خبر خوب از كجا شروع كنيم راستش اين وبو همين جوري زدم دليل خواستي ندارم همين جوري جوك داريم _داستان داريم _ورزشي داريم ازهرچیز كه بكيد ميزاريم تو وب خوب تا اون موقع فعلا
نویسنده: قاسم ׀ تاریخ: سه شنبه 4 تير 1392برچسب:قاسم_داداش خزر _تدي :::بروبچ كلبه پسرونه, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , ghasemboy.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM